آشنایی با رودخانههای گیلان – همشهری آنلاین

” مردم در ضمن تولید اجتماعی، وارد یک رشته مناسبات معین می شوند که اجتناب ناپذیر و مستقل از اراده ی آنها است؛ یعنی نوعی از مناسبات تولیدی که با مرحله ی خاصی از توسعه ی نیروهای مولّده مادّی تطبیق میکند. طبیعی است این گونه تلقی از سرمایه داری، قانع کننده تر از این فکر است که باید کنترل ابزارهای تولید و سرمایه را به دست گرفت ” (لیچ، ۲۰۱۰، ۱۳۳۳).

لباسهایشان، کفشهایشان و هر چه به تن داشتند، نشان میداد که این ساکنان بهشت، بی نهایت فقیرتر از آن چیزی هستند که ما در طول زندگی فلاکتبارمان در ژاپن از سر گذرانده بودیم . این کیش از همان زمان به قدرت رسیدن “کیم ایل سونگ” در سال ۱۹۴۸ بروز کرد و حتی پس از مرگش در سال ۱۹۹۴ هم ادامه یافت. تنها نمونه شناخته شده از درگیری واقعی بین دولتی بر سر آب بین سال های 2500 و 2350 قبل از میلاد مسیح بین حکومتهای سومری لاگاش و امما رخ داده است. این “رهبر کبیر” که در گفته های آن “رئیس اتحادیه ی زنان دموکرات” به عنوان نمادی از “لطف” و “مهربانی” معرفی شده بود و این حاتم بخشی که نشانه ی مِهر پدر عظیم الشأن در حق فرزندان کشور خود تصور میرفت، تنها پوششی برای پنهان کردن سیمای مخوف او بود.

با نوشیدن آب زلال این چشمهها، جان دوبارهای در تن خود احساس خواهید کرد. این رودخانه در زمان قاجار به شدت مورد توجه دولت انگلیس قرار گرفت و آنها که قبلا در رودخانه دجله و فرات سرویس کشتیرانی دایر کرده بودند این سرویس حمل و نقل دریایی را از دجله و فرات از طریق رودخانه کارون تا شهرستان اهواز( انبار سیلوی غلات) درشرق و مجاورجاده ساحلی محله کنارگذر رودخانه ودر کنار( پل سفید یا معلق ) بازار( حاج معین بوشهری ) سرای معین التجار ، یکی از بناهای ارزشمند بافت قدیم اهواز، سرای بازرگان سر شناس بوشهری حاج محمد تقی معین التجاراست که در دوره قاجاریه با همکاری محمد حسن خان سعدوالدوله در ساحل رودخانه کارون بنا شد.

مرگ کامل) با استفاده از روش وایت و همکاران (Waite et al., 2013) انجام شد. در روش دوم نرخ انتقال رسوب در هر نقطه از ناحیه شکست و در هر لحظه محاسبه شده و با انتگرالگیری از عرض منطقه شکست نرخ کلی انتقال رسوب ساحلی تخمین زده میشود. این کشتارها در سال ۱۹۴۵ شامل هر کسی میگشت که با ژاپنیها همکاری یا ارتباطی داشت یا متهم به ارتباط می شد. پانزدهم آوریل، سالروز تولد “کیم ایل سونگ” و بنابراین یکی از بزرگترین مناسبتهای سال بود.

ما باید “ده فرمان کیم ایل سونگ” را هم حفظ میکردیم و آن قدر تکرارشان میکردیم تا برای همیشه، ملکه ی ذهنمان شوند. نظام مورد علاقه ی “کیم ایل سونگ” در “سنت کنفوسیوسی وفاداری مطلق به یک رهبر فردی” (the Confucian tradition of absolute loyalty to an individual leader) ریشه داشت که به تنهایی بر تمامی کشور حکومت کند و با آن که همین رهبر در طی چند دهه از کمکهای بیدریغ اتحاد شوروی و چین برخوردار شده بود، هیچ یک نتوانستند کوچکترین تأثیری بر سیاست گذاریهای این کشور بگذارند. سومین قتل عام در دهه ی ۱۹۶۰ رخ داد یعنی قتل کسانی که گرایشی به سیاستهای چین و اتحاد شوروی داشتند و برای آینده ی “رهبر کبیر” تهدید به شمار میرفتند (بچتول، ۲۰۱۳، ۱۱۳).

او یکی از قسیّ القلب ترین رهبران جهان کمونیستی بود که در فاصله ی سالهای ۱۹۴۵ تا دهه ی ۱۹۶۰ برای آسوده شدن از شرّ مخالفان سیاسی خود، به کشتارهایی جمعی ((Purges دست زد که در اسناد تاریخی ضبط شده است. اين نيروگاه با توليد متوسط سالانه حدود 85 ميليارد کيلووات ساعت، نياز بخش زيادي از مرکز و شرق چين به انرژي الکتريکي را تأمين خواهد کرد و به اين طريق از آلودگي ناشي از سوختن حدود 45 ميليون تن زغال سنگ جلوگيري به عمل خواهد آورد. ما به هیچ وجه حق نداشتیم از مرکز پذیرش خارج شویم. نامة گزنده و تلخ کاووس به سیاوش نشانهای برای این بدمهری است.

جامعه ی کره ایهای مقیم ژاپن و رسانه های جمعی، به یک اندازه در این ماجرا مقصرند. ” به بارانداز که رسیدیم، چند نفر از اهالی کره ی شمالی آمدند داخل کشتی تا به ما در پیاده شدن کمک کنند. او چند نفر از همسایه های ما را به زور آورده بود تا به ما خوشامد بگویند. از خودم می پرسم چند نفر از آنهایی که در شیپور شعارهای کره ی شمالی میدمیدند، در تمام این سالها حقیقتاً به عمق فلاکتی که بر آن مردمان تحمیل کردند، پی برده اند؟ آن بخش از ایده ئولوژی که خیال و سرابی بیش نیست و آدمی را به “ناکجا آباد” و گونه های مختلفی از ذهنیت هدایت میکند که وقتی جنبه ی عملی پیدا میکند، شهروندان کره ی شمالی را مجبور میکند برای تأمین نیازهای غذایی خود، روانه ی جنگل و کوه و بیابان شوند و روزی و جیره ی غذایی خود را در میان علفها و گیاهان شبه خوراکی بجویند و گاه مسموم شوند.

من در این نوشته میکوشم نشان دهم که نه تنها میان “روبنا” به ویژه “ایده ئولوژی” خود ساخته و تباه رهبری “حزب دمکراتیک خلق” و “رهبر کبیر” ((Great Leader به عنوان یگانه نهاد بازتولید “ایده ئولوژی” از یک سو و “زیربنا” ی تولیدی و مناسبات تولیدی در این کشور فقیر و استبداد مطلق زده از سوی دیگر پیوندی هست، بلکه اصرار دارم نشان دهم که این ایده ئولوژی تباه، گونه ای “آگاهی کاذب” ((Fale Consciousness نیز هست که خصلت ذاتی “ایده ئولوژی” است و گرنه، تجربه ی عملی استقرار “سوسیالیسم” در این کشور پس از گذشت نیم قرن آن هم در آستانه ی قرن بیست و یکم و این اندازه تجربیات عظیم علمی، فن آوری و شبکه های مجازی اطلاعات نباید چنان پس افتاده باشد که در نخستین پذیرایی از سیل مهاجران هموطن “گوشت سگ” به آنان بخورانند و آنان را از هرچه سوسیالیسم و ایده ئولوژی رهایی بخش است، بیزار کنند.

“آنتونیو گرامشی” (Antonio Gramsci) مارکسیست ایتالیایی در آغاز قرن بیستم به ایده ئولوژی چیره بر طبقه ی کارگر کشور خود در مقطع زمانی قدرت گرفتن احزاب فاشیستی کشورش اشاره میکند که به سادگی تمام، ایده ئولوژی چیره بر احزاب دولتی و حاکم فاشیستی را می پذیرفتند در حالی که به واقع می بایست نگرشی مخالف آن میداشتند، زیرا منافع طبقه ی کارگر نمی تواند همان منافع طبقاتی احزاب فاشیستی در حاکمیت باشد.

اما در رژیمهای ایده ئولوژیک، شخصیتهای کارازماتیک ـ که هاله ای از تقدس هم دارند ـ تا مرز پیامبران الهی فرامی روند و می توانند “ده فرمان” داشته باشند اما نه از جانب خداوند که به آن باور ندارند؛ بلکه به اعتبار قدرت سیاسی خود که برتر از هر نیروی دیگری است. این نکته ی باریک از مو نشان دهد که چگونه “آگاهی کاذب” مستقیماً ربطی به طبقه ای ندارد که از آن استفاده میکند؛ بلکه طبقات متضاد اجتماعی اعم از طبقه ی سرمایه دار یا طبقه ی کارگر، می توانند “آگاهی کاذب” خود را به عنوان “ایده ئولوژی” به توده های ناآگاهتر اجتماعی قالب کنند.

دیدگاهتان را بنویسید